شروع

غزل

ساعت پنج آمد و نگار نيامد
نرگس شهلا سر قرار نيامد

زنگ نزد تا اتاق خسته برقصد
زآن طرف خط صدای يار نيامد

از همه ی روزنامه های پريشان
سر خطی اخبار خوشگوار نيامد

هرچه نشستم در ايستگاه که شايد ...
هرچه نشستم ولی قطار نيامد

چشم چراندم در آن هوای مه آلود
ذره ای از وهم آن غبار نيامد

بغض مرا جرعه ای آواز نبخشيد
ابر مرا جرئت رگبار نيامد

چند خطی بوسه برايم نفرستاد
چند کلامی به يادگار نيامد

جان همين ساعت کوکی به لب آمد
نام من اما به لب يار نيامد

ساعت پنج است
آه ....
ساعت پنج است .....
۱۵/۴/۷۸

نویسنده : ali hushmand : ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم