شروع

آه... ای جمعه عزيز!

آه ... ای جمعه عزيز !

شعر زير سالها پيش سروده شده ودر همان سالها هم به همت قزوه در مجله اهل قلم و چند نشريه ديگر چاپ گرديد . همين شعر بلافاصله توسط شاعر ومترجم عراقی محمدالامين به عربی ترجمه و همچنين به زبانهای آذری و انگليسی برگردانده شد. يادداشتهايی نيز در آن سالها بر آن نوشته آمد.چند روز پيش خواهر خوبم ، شاعر صميمی مريم رزاقی پيغام گذاشتند تا اين شعر را در وبلاگم بنويسم .اجابت کردم  و آن شعر را از پستوی حافظه بيرون کشيدم و تقديم خوانندگان می کنم .پيشاپيش نيز از همه دوستانی که  در اين جا خوانش مجدد آين شعر بر آنان تحميل می شود پوزش می طلبم .

آه ... ای جمعه عزيز!

شنبه ها

عريضه می نويسم

شکسته های زنی را

بر کف راهروی دادگاه

مرثيه می کنم

يکشنبه ها

بستنی می فروشم

کودکی

به رويم آتش می گشايد

دوشنبه ها

کتاب منگنه می کنم

شقايقی از سرانگشتانم

می شکوفد

سه شنبه ها

در راسته ی ماهی فروشها

فرياد می کشم

گربه ای فريادم را می دزدد

چهارشنبه ها

سنگ به روی هم می چينم

دستانم

طنز تلخی از آب در می آيند

پنجشنبه ها

تمام حنجره ام را

      تيترهای درشت می کنم

بادکنکی

        در دست کودکی می ترکد

جمعه ها

اما کار نه

تلاش برای معاش نه

تنها می نشينم و

به تو می انديشم

و به پروانه هايی

که دور دهان تو می چرخند

و به رودخانه ای

که از شانه های تو فرو می ريزد

و به عشاير عاشقی

که از ييلاق لبخند تو بر می گردند

و به نارنجزارانی

که در جان  جوان تو

              شعله می کشند

و به آهوان تشنه ای

که از چشمه ی چشم تو می آيند

و به بوسه ای

که می دانم آرزويش را

با خود به گور می برم

جمعه ها

آری به تو می انديشم

که شنبه ها

يکشنبه ها

دوشنبه ها...

دوباره از راه می رسند...

 

نویسنده : ali hushmand : ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم