شروع

و خدا برای چه آفريد مرا...

 اين کار حاصل سالهای پيش است .پيشکش شما ياران

و خدا برای چه آفريد مرا

 

و خدا برای چه آفريد مرا ؟

برای چه آفريد

کفر تو اگر نرسيده بود

به من

حالا کجا من و گوشه ی محراب ابروی تو

کجا ميان مسجد و ميخانه راهيست

که مرا به قديمی های بوشهر

می برد

 

کفر تو اگر نبود

اين کاروان به کشمير

اين ترن سرگردان

به سمرقند

اين اتوبوس تنها

به کجا که نمی رفت

کفر تو اگر نمی وزيد از شميم گيسو

خدا برای چه آفريد مرا

برای چه آفريد؟

که « بخوسم توی چيشات »

و هی بخوانم

« دلم پی دلته »

و تو زاده شوی

در بهار نارنجی

که سر به روی شانه ی سپده دمان

شکوفه می آمد

 

کفر گيسوی تو اگر نبود

من هم شبلی نمی شدم

و تو آن گل سرخی که به سوی من

پرتاب نمی شدی

تا شعر بر چوبه ی دار

جوانه نمی زد

و من ابوسعيد گناوه ای نمی شدم

با چهار مصرع هايی

که پيش از اين

ذکرشان در غربت بوسه و تبسم رفت

 

کفر گيسوی تو اگر نبود

تو « جومه نارنجی » من نمی شدی

و با چادر مشکی

به خواب من و گل ابريشم در نمی آمدی

تو ماه پرپر من نمی شدی

و در حوض کوچک ما نمی افتادی

و من ماهی تو نمی شدم

و نوک نمی زدم

به دايره های آب

و فلسفه هايی که به هم بافته می آمد

 تا ما به هم برسيم

در پسين پر از پرنده ی بوشهر

 

نيشابور چشمهای تو اگر نبود

من چنگيز معصومی نمی شدم

وبه غارت آن همه ملاحت

 هم اگر می آمدم

با جعبه ای شيرينی می آمدم

 و چند شاخه گل سرخ

برای تو که خيلی شعری

خيلی ...

 

کفر چشمهای تو اگر نمی وزيد 

از آن نگاه نخستين

خدا برای چه آفريد مرا ؟

برای چه آفريد تو را ؟ 

ای آنکه سالهاست

در گاراژ « برازجونيا »

« دلم پی دلته »

 

نویسنده : ali hushmand : ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم