شروع

غزل زيبا

بچرخ در شب من ای سبوی شرم وتمنا
بچرخ تا که برقصم زمتن تا دل معنا

بزن به زخمه ، بزن زخم تا زدرد برآرم
زتار آينه ی دل گناه آدم و حوا

چه حکمتيست تو را تا ز هر چه شور بر آری
به يک کرشمه درآری ز حدقه چشم تماشا

کمر ببند که تا آتشی زعشق فروزی
در آن ميانه بسوزی جهان دايره پيما

دو گام رو به جلو نه به يک کرشمه ی ساقی
سه گام شور به پا کن به ناز مطرب رعنا

تو را چو رقص بگيرد مرا که دست بگيرد
لبت به شرم ببوسم به نام حضرت زيبا

سزاست گر که ببارد شراب نم نم شوقت
از آسمانه ی انگور تا پياله دريا

خيال خرم تو مي وزد چنانكه تو داني
دگر در اين همه دانش چه جاي حيرت و حاشا

بچرخ در شب من اي سبوي شرم و تمنا
بچرخ
تا كه برقصم

نویسنده : ali hushmand : ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم