شروع

از دفترعاشقانه هاي يك تراكتور تنها

لطفا به من فکر کنيد
به من
که دارم از دست می روم
در حاشيه ی کتابهايی
که پيش از اين نبود
نه در کتابخانه ملی موريانه ها
و نه در طاقچه اتاق شما
شهروند گرامی

درست پانزدهم برج است
لطفا به من فکر کنيد
به من که دستانم تهی است
و ضربان قلبم
بدجوری می زند
و در اين دايره ی نمناک
سرم گيج می رود
و فشار خونم بالا می آيد
به تراکتوری تنها
که روزگار
مجالش نداد
تا دیپلم بگيرد
به تراکتوری تنها
که کتابهايش را شخم می زند
پي چيز تازه اي
و نمي داند
عاشقانه هايش را
براي شما شهروند گرامي بخواند
يا ملك الموت
كه پشت در ايستاده است
به انتظار...
حالا در آخر اين شعر
شما شهروند گرامي
مختاريد
به هر چه مي خواهيد فكر كنيد
در سردخانه
همه چيز مهياست
كتابهاي تازه
مجلات وزين
سوژه هاي بكر
و همسايه هاي شكلاتي فراوان
كه به من فكر مي كنند
و به جيغ آمبولانسي
كه گم مي شود
در برودت اين شب قطبي

حالا خدايش رحمت كناد
جوان ناكام
شاعر شيرين سخن
مرحوم مغفور جنت مكان خلد آششيان
علي هوشمند

حالا خواهش مي كنم
جيغ بكشيد
مثل آمبولانس ...
۱۳۷۲
نویسنده : ali hushmand : ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم