شروع

به کجای اين شب تيره بياويزم لباس ژنده ی خود را

دوست جاهلم سلام !

خوشحالم که می بينمت و نمی بينيم . وخرسندم از اينکه برايم فحش و دشنام ميذاری ،اينکه می نويسی شاعر حکومتی ام . برای حکومت شعر می خونم /نشرم ، روزنامه ام حکومتيه ! قربون شکل ماهت ای يار نازنين ! اينکه من يه روز برای اين همه شجاعت و شهامت شعر می گفتم حکومتی ام / اينکه دست و دلم جز برای نوشتن و ثبت اون رخدادهای سرخ به چيزی ديگه نمی رفت حکومتی ام . دوست ديده يا ناديده که بد جوری به من پيله کرده ای من چه هيزم تری  بهت  فروخته ام . اينکه شب و روز جون می کنم و روزی هشت صفحه چاپ می کنم تا تو و امثال تو بتونين آثارتون رو توی اون ارائه کنين کار ناثوابيه . تو رو به جدت من کی از اين کارا کيسه دوخته ام ؟ د بگو ديگه لام...! من که هر چی که داشتم و نداشتم گذاشتم به پای کلمه ها تا تو بدونی که انصاف و مروت برگ چه درختيه !

آخه باوفا ! مروتت شکر ! ما رو اينجوری ياد مکن . دشنام نده .شايعه مکن . بذار يه چيز ديگه بهت بگم قربون ! اين حکومت هرچی که باشه از تو و امثال تو با مرام تره .

خلاصه اينکه ديگه اين بازيا رو تمومش کن . من خوب تو رو می شناسم / تو دوست منی / من هنوز دوستت دارم و به احترام همه اين کلمه های بامرام دستت می فشارم و می بوسمت . و ديگه اينکه باقی بقايت ...

نویسنده : ali hushmand : ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم