شروع

آنچه در سوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت ...

مردانی هم رفت ...خبر کوتاه بود . نصرالله مردانی شاعر حماسه سرا و مطرح دهه شصت پس از مدتها نبرد با بيماری سرطان  دعوت حق را لبيک  و از خاک به افلاک پر گشود . برای من نام مردانی با جوانمردی و مردانگی در آمیخته است . دريغم آمد تا در اين مجال کوتاه و مختصر يادی از او نکنم .

آشنايی من با مردانی به اوائل سالهای شصت برمی گردد و حضور در شب های پر شور شعر در اين شهر و آن شهر .آن روزها نوجوانی بيش نبودم و تازه کار . در يکی از اين شب های شعر بعد از پايان جلسه مردانی مرا گوشه ای کشيد و بعد از تشويق های بسيار گفت تو کجای استان بوشهری کا ما تو را نمی بينيم ... من در بيشتر شب های شعر استان بوشهر حضور دارم چرا نمی بينمت و من که خيلی خجالتی بودم حرفی برای گفتن نداشتم و بعدها شنيدم که دوست همشهری ام خليل عمرانی او را در جريان وضعيت من قرار داده است .

سالهای دهه شصت سالهای سوءظن و بدگمانی بود و کافی بود کسی به کسی بدگمان شود ما در آن روزها مورد بيمهری های بسياری قرار گرفتيم .بگذريم ...

در همان سالها مردانی را دعوت می کنند که برای شعر خوانی به بوشهر بيايد

بعدها از يکی از دست اندرکاران آن مراسم شنيدم . مردانی می گويد اگر فلانی دعوت می کنيد من می آيم در غير اين صورت من نيستم . چرا با اين نوجوان اينگونه برخورد می کنيد .کجای اين برخورد اخلاقی و مسلمانی است ؟ و تا موافقت حضور مرا جلب نکرده بود از پذيرفتن دعوت خودداری کرده بود ....

و دوستی ما همچنان ادامه داشت تا اين چند سال گذشته که بدليل گرفتاری ها ما از هم بی خبر بوديم ...

ياد مردانی هميشه سبز است و جاويد ! به روحش درود باد و صلوات ...

نویسنده : ali hushmand : ٥:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم