شروع

با ياد آتشی عزيز ...

آتشی ز کاروان جدا مانده ...

 

شعری از زنده ياد آتشی

نون و القلم

به نون و به نی سوگند

که اولی را

تا در ميان دهان های سرگردان قسمت کنيم دومی را

تيغ ستيز با جهان نا ايمن کرديم

يکی بود يکی نبود

 دو خواهر بودند دو دهان سرگردان

دو تن لرزان عور

رو به روی باد سرد گرسنگی

گرمگاه آنها لب تنور

اولی را اميری بود

دومی را فقيری

يکی بر سمور و

آن ديگری لب تنور

سمور و سيری عاطفه از اولی ستاند و

خاطره هم

و بی جواب ماند لابه ی دومی

به نون و به نی سوگند

لب تنور بمانديم عمری تا نان

پر نکشد بی هوا به سفره ی دونان

يا پر نگشايد جان

 با آخرين رمقها از تن هامان

پلک که زديم اما

نون رفته بود

خوشبو و گرم

بر سفره ی سمور و

دومی ها همچنان

لرزان و عور

لب تنور

يکی بود يکی نبود

دو خواهر بودند و

يک دهان سرگردان

نون که گريخت ما

نی را به جفت نی لبکی بستيم و تا سپيده ی رستاخيز

خوانديم

لب تنور گذشت و شب سمور گذشت

 

 

نویسنده : ali hushmand : ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٤
Comments نظرات () لینک دائم