شروع

عاشقانه


۱)

حالا که کرکره ها دارند می آيند
پايين
و من ميروم (شکری )
تا کمی استراحت کنم
می خواهم اعتراف کنم که
دوستت دارم
می خواهم اعتراف کنم و
دوشاخه نرگس شهلا را
بگذارم در ليوان و
بروم
بروم و پشت سرم را هم
نگاه نکنم

من بارم را بسته ام
من بارم را بسته ام
پيش از آنکه زنها
بيايند قطار قطار
و حرفها
از حوصله ی فک ها
بگذرند
و شب بنشيند
در فنجانهای نشسته
مجبورم آخرين سيگارم را
آه بکشم
آه ...
و بروم تاکسی را صدا بزنم :
«شکری دربست »

هوا طعم گس کافور می دهد
این خیابان
چه بدمسیر شده است .
و من چقدر دوستت دارم .

× شکری :نام محله و گورستانی در بوشهر
نویسنده : ali hushmand : ٢:۳٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم